بی تو دائم قصهی پاییز دارد شاعرت دردها را روز و شب لبریز دارد شاعرت روزگاری سرد و غمگین را جدا کن از تنم تا ابد شهری زمستانخیز دارد شاعرت میل مُردن را کمی از قلبِ زارم دور کن زندگی را بی تو وهم انگیز دارد شاعرت عاشقی هستم که چشمم بی تو غم دارد هنوز در نگاهش گریهی یکریز دارد شاعرت فصلِ دلگیری که دارم را نمیبینی چرا؟ بی تو دائم قصهی پاییز دارد شاعرت شاعر: مهدی ملکی الف
برچسب:
نویسنده: طاها اسدیپور